محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3808

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كسان بدارد كه با وى نظر بد داشت . كنيز فرزند دارد سعيد بن مسيب گويد : سعيد بن مسيب پسر و وابستگان خويش را پيش خواند و گفت : « اين مرد را به معرض كسان مىدارند يا بداشته‌اند ، كسى متعرض او نشود و به گفتارى آزار نكند كه به خاطر خدا و خويشاوندى از اين در مىگذريم كه او چنان كه دانسته‌ام نسبت به خويشتن نظر نيك ندارد و من نيز هرگز با وى سخن نمىكنم . » عبد الله بن عمر گويد : هشام بن اسماعيل همسايهء بدى بود ، ما را آزار مىكرد ، على بن حسين از او سخت آزار ديد و چون معزول شد وليد بگفت تا او را به معرض كسان بدارند و او گفت : « از كسى بيم ندارم مگر از على بن حسين » گويد : « على بن حسين بر او بگذشت كه به نزد خانهء مروان بداشته بودندش ، على به خواص خويش گفته بود كه هيچكس از آنها سخنى به تعرض با وى نگويد و چون بگذشت هشام بن اسماعيل بر او بانگ زد كه خدا بهتر داند كه رسالتهاى خويش را كجا نهد [ 1 ] . در اين سال نيزك پيش قتيبه آمد و قتيبه با مردم بادغيس صلح كرد كه وارد آنجا نشود . سخن از كار قتيبه با نيزك طرخان و صلح بادغيس محمد بن مثنى گويد : نيزك طرخان اسيرانى از مسلمانان به دست داشت ، وقتى قتيبه با شاه شومان صلح كرد ، دربارهء اسيران به نيزك نامه نوشت كه آنها را آزاد كند و در نامهء خويش وى را تهديد كرد كه بترسيد و اسيران را آزاد كرد و پيش قتيبه فرستاد . گويد : آنگاه قتيبه سليم ناصح وابستهء عبيد الله بن ابى بكره را پيش نيزك

--> [ 1 ] الله أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه 6 : 124 . سورهء انعام آيهء 124